تبليغاتX
خاطــــــــــــــــــــــره

خاطــــــــــــــــــــــره

تنها ترین تنها

عشق چيست ؟؟؟

به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي


به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 

گفت : رفيق بازي

به جواني گفتند : عشق چيست؟                    

گفت: پول و ثروت

به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟

گفت :عمر

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست

به گل گفتم: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

 گفت :از من زيبا تره

به شب گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟

گفت نگاهي بيش نيستم

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:19  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

ياران نظری!

ياران نظری که نيک انديش شوم

بيگانه ز قيد هستی خويش شوم

تکبير زنان رو سوی محبوب کنم

از خرقه برون آيم و درويش شوم

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای اينکه عمق عشق خود را بيازماييد، ببينيد که چقدر آنان را که تحملشان برايتان دشوار است،دوست داريد. شما اختيار داريد تنها کسانی را به زندگی خود راه دهيد که با عشق، همدلی و سازگاری به ديدارتان می آيند. اگر دو عبارت «خسته ام » و «حالم خوش نيست» را از زندگی خود پاک کنيد، نيمی از بيحالی و بيماری خود را مداوا کرده ايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:17  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

کودک 2009

 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:11  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

عشق امروزی

سایت ارائه دهنده خدمات با مشکل مواجه شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:48  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

گفتی و گفتم

گفتی و گفتم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري

گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري

سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس

گونه ام خيس شد و قلبم شكسته

گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست

گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك

ريختم

گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ

گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد

گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم من با تو مي مانم

گفتي خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد

و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او باشد

گفتي كه اين حرفايت تكراري است ، گفتم به جز تكرارش راهي نيست

گفتي كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم

گفتي كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوري ات و به غم نشستم

گفتي كه تو از حرفهايم پريشاني ، گفتم حرفي نيست و حرفهايت شكنجه اي بيش نيست

گفتي كه لبخندي بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست

گفتم با اينكه اين كلمه تكراري است و با اينكه باور نداري باز ميگويم كه دوستت دارم

چيزي نگفتي و سكوت كردي

گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد

و باز چيزي نگفتي و به جاي سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 22:32  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

دوستت‌دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوستت‌دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 20:4  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

خــــــــاطــــــــره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:4  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

تقدیم به تو که بهترینی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:47  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

مــــــــــــــــــــــادر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:41  توسط خاطــــــــــــــــــــــره   | 

اگر مُردم ...

اگر مُردم ...

ای کسانی که مامور دفن کردن من هستيد
اگر مُردم کمانی به دستم دهيد تا از ان تيری رها کنم
هر جا که تير بر زمين خورد مرا همانجا دفن کنيد
و چشمانم را باز باز بگذاريد تا همه بدانند چشم به راه بودم
و جرعه ای آب بر روی مزارم بريزيد تا همه بدانند تشنه عشق بودم
و در کنار مزارم تک درختی به نام مجنون بکاريد
و به يارم بگوييد پا برهنه بر سر مزارم بيايد
که از زير خاک پاهايش را بر روی چشم قرار دهم........

قالب و كدهاي جاوا > < < قالب و كدهاي جاوا >